تکنیک های ارزش گذاری اوراق بهادار

فعالان بازار سرمايه عموماً از دو روش كلي براي تحليل و ارزش گذاري سهام استفاده مي‌‌كنند. يكي روش تحليل بنياديو ديگري تحليل تكنيكي ناميده مي‌‌شود.

الف. تحليل تکنيکي

در روش تحليل بنيادي، اصول ارزيابي با تمرکز بر‌اينکه کدام عامل‌ها، ارزش‌ها را تعيين مي‌‌کند و چرا ارزش‌ها تغيير مي‌‌کنند استوار است در حالي که تحليل گران فني بر پيش بيني‌اينکه چه زماني ارزش‌ها تغيير مي‌‌کنند تمرکز دارند.‌اين نوع تحليل با استفاده از مطالعه رفتار و حركات قيمت و حجم سهام در گذشته  و تعيين قيمت و روند ‌آينده سهم صورت مي‌‌پذيرد. تغييرات قيمت سهم با استفاده از پيشينه تاريخي و نمودار توسط تحليل‌گر تكنيكي مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد، زيرا در‌اين جا فرض بر‌اين است که گذشته تکرار مي‌‌گردد. تحليل گران فني معتقدند که مي‌‌توان، تغييرات روبط بين عرضه و تقاضا در سرمايه‌گذاري‌ها، که در نتيجه روند‌‌هاي‌ پايدار براي هر سهم خاص يا کل بازار رخ مي‌‌دهد را شناسايي و پيش‌بيني نمود.

گروهي از تحليل گران تکنيکي که با استفاده از نمودارها و  مطالعه رفتار قيمت و حجم به پيش‌بيني آينده مي‌‌پردازند، چارتيست‌ها ناميده مي‌‌شوند. چارتيست‌ها بر‌اين اعتقادند که رفتار سرمايه‌گذاران قابل پيش بيني است به خاطر‌اينکه انسان‌ها ساخته‌‌هاي‌ رفتار هستند و وقتي که با شرايطي که در گذشته رخ داده روبرو مي‌‌شوند، مانند قبل رفتار مي‌‌کنند. در واقع در سرمايه‌گذاري‌هاي كوتاه مدت ‌اين روش بكار گرفته مي‌شود.  روش‌‌هاي‌ مورد استفاده تحليلگران فني عبارتند از:

1-  استفاده از نظريه داو: فني است براي پيش بيني برگشت در الگو‌هاي بازار با بررسي تغييرات شاخص صنعتي داو جونز.

2- استفاده از ميانگين متحرک: براي پيش بيني قيمت‌‌هاي‌ آتي مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد.

3- استفاده از شاخص‌‌هاي‌ فني: معيار‌هايي به منظور پيش بيني تغييرات آتي قيمت سهام که دو نوع اساسي آن‌ها، شاخص‌‌هاي‌ گستردگيو گرايش بازارمي‌‌باشد.  شاخص‌‌هاي‌ گستردگي بازار به منظور‌اندازه گيري حجم و دامنه مبادلات بازار به کار مي‌‌روند در حالي که شاخص‌‌هاي‌ گرايش بازار براي بررسي بعد روان شناختي بازار استفاده مي‌‌شوند.        

 

 

ب. تحليل بنيادي

تجزيه و تحليل بنيادي با‌اين ادعا شروع مي‌‌گردد که که ارزش واقعي يا ذاتي هر دارايي با ارزش فعلي کليه وجوه نقدي که مالک آن دارايي انتظار دريافت آن را دارد، برابر است. لذا تحليلگران بنيادي در تلاش‌اند تا با تخمين نرخ تنزيلي مناسب و سري عايدات آتي ارزش واقعي سهام را بدست آورده و با قيمت جاري مقايسه نمايند. چنان چه ارزش واقعي و قيمت جاري سهام با هم برابر نباشند، «قيمت گذاري نادرست» صورت گرفته است. تحليل گران بنيادي بر‌اين باورند که  در کليه مواردي که قيمت به صورت غير واقعي تعيين شده است توسط بازار در‌آينده‌اي نزديک اصلاح مي‌‌گردد. اصولاً تحليلگران بنيادي عوامل مرتبط با ارزش سهام را در قالب سه دسته تقسيم مي‌‌نمايند:

1- شرايط شرکت: همانند درآمدها، قدرت مالي و مديريت.

2- شرايط صنعت: همانند درجه ثبات و شرايط رقابتي موجود.

3- شرايط اقتصاد و بازار: همانند چرخه اقتصادي و سياست‌‌هاي‌ مالي و پولي کشور.

 

يك سرمايه‌گذار بايد پيش از خريد سهام اوضاع اقتصادي و سياسي كشور، وضع صنعت مورد نظر و وضعيت شركت را بررسي و تجزيه و تحليل نمايد. سرمايه‌گذار بر اساس‌اين روش تا زماني كه سهام بازدهي بالايي دارند و ارزش واقعي بزرگتر از قيمت سهم مي‌باشد، سهم را در سبد خود نگهداري مي‌كنند. فنون ارزيابي سهام در‌اين روش عبارتند از:

1- مدل‌‌هاي‌ تنزيل جريان‌‌هاي‌ نقدي: که با محاسبه ارزش فعلي سود نقدي، جريان نقدي عملياتي و آزاد شرکت‌ها، ارزش سهام شرکت تعيين مي‌‌گردد. تکنيک گوردون يکي از معروف ترين‌اين تکنيک‌ها مي‌‌باشد.

2- شيوه‌‌هاي‌ ارزيابي نسبي: در‌اين روش از نسبت‌‌‌هايي هم چون قيمت به سود هر سهم (P/E)، قيمت به جريان نقدي (P/CF)، قيمت به ازش دفتري(P/BV) و يا قيمت به فروش(P/S) استفاده مي‌‌گردد.